عبد الحسين نوايى

142

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

روى آوردند . « 1 » با اين حال نبايد تصور كرد كه گناه اين انحرافات بر گردن امثال مجلسى و ديگر فقهاى شيعه بوده بلكه سبب پيشامدن اين وضع بيشتر سياست بوده است . زيرا اين سلاطين صفوى بودند كه مىخواستند بين جامعهء اسلامى ايران و جامعهء اسلامى ممالك مجاور شكافى عميق فاصله باشد تا مبادا اقليت ايرانى در اكثريت سنى تركان عثمانى و ازبكان و گوركانيان هند تحليل رود . در هر حال مردم راحت - طلب و كامجوى و آسان پسند ايران در نيمه اول قرن دوازدهم نه مىخواستند راجع به حقايق تشيع و بواطن اسلام فكر كنند ، نه توان انديشه داشتند . وانگهى تأثير اين - گونه سطحىگرائيها آنى نيست و اثرات آن با گذشت زمان ظاهر خواهد شد . در هر حال مردم ايران رونق ايمان خود را به دوازده امام ( ع ) و قدرت اظهار علاقهء بىحد و حصر خود را نسبت به مولا على ( ع ) و فرزندانش از بركت وجود صفويه مىدانستند و اين هم علت ديگرى بود براى دلبستگى مردم ايران به صفويه . اما روزگار هرگز بر يك منوال نمىماند . چنان كه براى نياكان ما در ايران نيمهء اول قرن دوازدهم نيز نماند . ناآشنائى و بىكفايتى شاه سلطان حسين صفوى و بىبند و بارى او در امور اجتماعى و اخلاقى و شيفتگى او به « لذت خانه‌ها » و سرسره‌ها و پرداختن وى تنها به ظواهر شرع و عدم توجه او به مسئوليت دينى و مذهبى در مقابل ملت ايران و امت مسلمان چنان او را از سلطنت و حكومت دور كرد كه نفهميد چگونه يك مشت افغانى گرسنه و پاپتى به پشت دروازهء اصفهان رسيدند و حتى در اين هنگام نيز نتوانست خائن را از خادم تميز دهد . به طورى كه خادمين دلسوز را از دربار خويش راند و خائنين را بر صدر نشاند . تا آنكه جاه طلبيها و طمع‌ورزيهاى همين سرداران خائن موجب شد كه شاه صفوى به دست خود تاج سلطنتى را كه اجدادش به ضرب شمشير از دهان شير گرفته بودند بر سر فرومايه‌اى چون محمود افغان گذارد . ( 1135 ه . ق . )

--> ( 1 ) - براى اطلاع بر تفصيل بيشتر در اين مورد رجوع شود به كتاب « شيعهء علوى و شيعهء صفوى » از دكتر على شريعتى كه به طرزى جالب و آموزنده در اين باره بحث كرده است .